تبلیغات
کلوب مجازی ورودی های88 داروسازی تبریز - یادم٬تو را فراموش!
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 بهمن 1389 توسط بابک سیف دواتی


حتما شما هم مثل سایر انسان های فرهیخته حداقل 1 دستگاه گوشی تلفن همراه دارید. وقتی زنگ هشدار آن را برای ساعتی تنظیم کرده و به خواب می روید، با صدایی که اگر زیباترین آهنگ زندگی تان هم باشد به مزخرف ترین آن بدل می شود، شما را به سمت خود می خواند. شما با 2 گزینه ی استاپ که حکم همان ضربه ی آخر یا تیر خلاص را داشته و اسنوز(Snooze) که حکم تسکین موقتی را دارد مواجه می شوید و بسته به شرایط، یکی را انتخاب می کنید!
بعضی از دوستان در زندگی ما هم همین گونه اند. یا در بیدار سازی ما ثابت قدم نیستند و یا زود صحنه را خالی می کنند. اما اسنوز(Snooze) یکی از مهربان ترین دوستانی است که تا کنون داشته ام! وقتی فشارش می دهم، بعد از گذشت چند دقیقه دوباره با صبری مثال زدنی مرا از خواب بیدار می کند و هر قدر هم که این کار را ادامه دهی نه خسته می شود، نه غر می زند و نه تو را به حال خود رها می کند. در حقیقت وظیفه ی ذاتی خود که همانا بیدار کردن انسان هاست را تا آخرین نفس انجام می دهد!
انگار عده ای از دوستان آفریده شده اند تا به دیگران حال پخش کنند. همیشه از تو تعریف می کنند. همیشه تو را خوب می بینند. همیشه به تو روحیه می دهند و تو را در اوج نگه می دارند. برعکس ماجرا هم وجود دارد. یعنی عده ی دیگری هم هستند که آفریده شده اند تا حال جمع کنند. همیشه عیوب تو را می بینند. همیشه بی روحیه ات می کنند و تو را در تنگنا و خفت نگه می دارند یا میخواهند نگهت دارند!

...............................................

بچه که بود هر انسان دوپای از گونه آدمی که صورتش برای پرورش ریش و سبیل مساعد تلقی میشد مرد به حساب می آمد، در این دسته  بندی کودکانه زن درشت و سبزه روی رجب آقا خوارو بار فروش محل با صورتی مردانه، جایگاهی گنگ و نا معلوم داشت. در آن روزها مدام زیر لب از خود می پرسید " مرد است یا زن؟"

بزرگتر که شد در درس زیست شناسی با قابلیت جدیدی آشنا شد که تفاوت های مرد و زن را برایش بیش از پیش به تصویر می کشید، درست در همان روزها بود که زن رجب آقا در دسته های ذهن او جایگاه خود را پیدا کرد، اما حرکت او به صورت دوان دوان به سمت دسته زنها، مصادف شد با بیرون آمدن مرموز مردی از دسته نرها، که دوست پدرش بود و نامرد می خواندندش، آن روز سوالی که مدام زیر لبهایش غلت میزد این بود "آیا مرد است؟"

 بعدها فهمید مرد بودن از چیزی که در درس زیست شناسی خوانده پیچیده تر است و چون لیوانیست که آموخته هایش در درس ژنتیک و زیست شناسی تنها بخش کوچکی از آن را پر میکرد، در آن روزها نه تنها دوست پدرش جایگاه خود را در دسته بندی های ذهنی اش نیافت بلکه موجودات دو پای دیگری از نرها و ماده ها به او پیوستند و حادثه تلخی که به وقوع پیوست فهمیدن این حقیقت بود که تعداد مردهای زندگیش به انگشتان یک دست هم نمی رسید و باز هم سوالی بود که مدام زیر لبهایش زمزمه میشد "آیا  مردی هست؟"
بعضی مواقع نمیشود برای بعضی کلمات یا جملات معنی مناسبی رو تو ذهنت(ذهنم) بسازی (بسازم) شاید   مردانگی*  یا دوستی  که در این نوشته در مورد آنها صحبت شد مصداق مناسبی باشد،
و بهتر است همیشه به یاد داشته باشیم که...

کوتاهی و بلندی طناب های تاب رابطه هایمان به اندازه ای باشد که بتوان با اطمینان بر روی آن سوار شد

*مردانگی تنها مختص جنس مذکر نیست.

توضیح : بخش عمده از مجله ی چلچراغ (شماره 220 ) و وبلاگ نویسنده مطلب برای مجله با تغییر نقل شد


بیشتر از یک پی نوشت اما به این عنوان!

گاهی یك تلنگر كوتاه ، یك بهانه ی كوچك ، یك شباهت نه چندان زیاد كه شاید فقط به چشم تو می آید ، خواندن تصادفی ِ دوباره ی یك شعر كه روزگاری از زبان دیگری شنیده بودی ، دیدن خوابی غریب كه حتی اگر زیر و رو هم شود تعبیرش به همون طوری نخواهد بود که تو فکر میکنی ، شنیدن ترانه ای آشنا ، سوال و جوابی تكراری ، شنیدن لالایی ، دیدن عكس های قدیمی همه و همه برای به یاد آوردن خاطراتی كه بُقچه پیچشان كردی و در گوشه ای از دلت جا داده ای كافی است
دست خالی که نمی شود به پیشواز خاطره ها رفت ، بعد از مدت ها بی صدا و بی بهانه قد علم كرده اند ... عرض اندام كرده اند ... خودشان را نشانت داده اند تا بدانی هنوز آن گوشه های دلت نتوانستی نامها و لحظه های غریب را فراموش كنی ! نه ... دست خالی كه نمی شود به پیشواز آن همه خاطره رفت ، وقتی چشمهایت لبریز از اشك شد به پیشواز خاطره هایت برو ... خاطرات این ترم به دو ترم پیش اضافه شد تا تمام تصورات ما از دانشگاه در قالب خاطرات این سه ترم خودشان را در گوشه ای از ذهنمان ثابت کنند ، این روزها ورودی ما مثه ساعت کوک شده ای که تیک تاک میکنه روزای آرومی رو میگذرونه ، دیگر نه از شور و اشتیاق روزهای اول دانشگاه خبریست و نه از التهاب روزهای آخرِ فارغ التحصیلی، بی آنکه متوجه گذر زمان باشیم به نیمه راه نزدیک میشویم!این ترم هم مثل دو ترم پیش تمام شد و روز شماری برای پایان ترم جدید شروع...

در تمام طول این ترم اولین بار که فهمیدم یکی از اساتید درس عملی من با شلغم تفاوت زیادی ندارد روزی بود که آب لبو را به جای خون روی لام ریخته و زیر میکروسکوپ نشانش دادم و او با جدیت تمام، نه تنها تک تک میکرو ارگانیسم هایی که موجود بود را نشانم داد بلکه سر آخر فهمیدم لبو گرم منفیست!

در تمام طول این ترم(سه ترم) اولین بار که احساس خوشایندی از حضور در کنار استادی به عنوان دانشجو  بهم دست داد روزی بود که دکتر اخی سر امتحان میکروب شناسی با نهایت احترام و صمیمیتی که تو صدا و لفظ دل انگیزش بود به همه ی بچه ها مثل یک دوست سلام کرد این احساس تنها به سر جلسه ختم نمیشد بلکه رفتار و منش به مراتب بهتر و صمیمی تر در طول ترم هم از دکتر اخی شاهد بودیم،استادی که بسیاری از "ترین ها"ی خوش لایقش بود،جای تقدیر داشت.

و در تمام طول این ترم اولین بارهای مشابه بسیاری برای هر یک از ما پیش آمد ، اولین بارهایی که هر کدام به نوبه ی خود میتونه صفحه ی جدیدی تو زندگی ما ورق بزنه و خاطرات تلخ وشیرینی رو تو ذهنمون ثبت کنه
روزها میگذره و صفحه ها ورق میخورن و اولین ها خودشون رو نشون میدن...

بعضی خاطره ها به طرز عجیبی در ذهن انسان ثبت میشن

و در آخر در مورد رشته مان ، قداست و ارزشی که برامون داره میخوام بگم که یادمان باشد، حق فنی باشد یا نباشد، 140 واحدی باشیم یا 180 واحدی و هر اتفاق یا شرایطی که ممکن است در آینده پیش بیاد ، دانشجوی داروسازی هستیم و به تک تک ثانیه هایی که این عنوان رو یدک میکشیم افتخار میکنیم.
و کد رشته ی 1562 با تمام علاقه ای که داشتیم وارد برگه ی انتخاب رشته کردیم حتی اگر اول هم علاقه به رشته ای دیگر داشتیم مطمئنا بعد از حضور در این جمع در جهت گیری های ذهنیمان "داروسازی" جایگاهی به مراتب بالاتر از دندانپزشکی یا پزشکی یا... پیدا کرد.

زندگی عجب سراشیبی ِ تندی ست !چه تند و شتاب زده از زیر پاهایم می گذرد بدون آنكه خبرم كند...
یک ترم دیگر گذشت.

بسیار طولانی شد ، تا ترم بعد...



طبقه بندی: آجیل چهارشنبه سوری!، 
بدون شرح

سلام هم کلاسی عزیز
اینجا خونه منه,خونه تو
خونه همه مون
با آجری از جنس دلمون
می سازیمش,
تا یادگاری باشه از تک تک
لحظات تلخ یا شیرین
با هم بودنمون
پس
عاشقانه نگاهش کن
.
.
.
wWw.Daru88.Tk
موضوعات
آخرین نوشته ها
آرشیو مطالب
اینا هم وبلاگ دارن
دوستامون
اینم آمارمون
داروسازان امروز : نفر
داروسازان دیروز : نفر
كل داروسازامون : نفر
داروسازان این ماه : نفر
داروسازان ماه قبل : نفر
تعداد کاتبین : نفر
كل نوشته هامون : تا
آخرین بیکار :
آخرین نوشتمون :

قالب وبلاگ