تبلیغات
کلوب مجازی ورودی های88 داروسازی تبریز - امان از دست این زنها که حتی شاعران هم بر سر آنها دعوا میکنند!
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 خرداد 1389 توسط امین رستم زاده

سلام به تمام همکلاسی های عزیز و خوشگلم

امیدوارم که از تتیر مطلب ناراحت نشده باشین اگه ناراحت شدین میتونین یه لیوان آب خنک بخورید یا سرتون رو به دیوار بکوبید:D

حالا چرا ناراحت میشین اون طوری به من نگاه میکنیین خب راست میگم دیگه.....................


دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریارو....... بر سر “آن ترک شیرازی” اتفاق افتاده:
به قول حضرت حافظ:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
و صائب در جواب می‌گوید:
هر آنکس چیز می‌بخشد، ز جان خویش می‌بخشد
نه چون حافظ که می‌بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
و شهریار در جواب می‌گوید:
هر آنکس چیز می‌بخشد بسان مرد می‌بخشد
نه چون صائب که می‌بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می‌بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
امیر نظام گروسی در جواب حافظ میگه:
اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تن و جان و سر و پا را
جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
و دکتر انوشه با کمی ور رفتن با اشعار فوق گفته:
اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را
به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن دلبر شیرین که شور افکنده دنیا را
دوستی میگوید:
اگر یک مهرخ شهلا بدست آرد دل ما را
زیادت باشد او را گر ببخشم مال دنیا
سر و دست و دل و پا را به راه دین می بخشند
نه بر گور و نه بر آدم گری بخشند این ها را
و در جواب دکتر انوشه  و شهریار و... دوستمان می گوید:
مگر ملحد شدی شاعر که روح و معنیش بخشی
نباشد ارزش یک فرد زیبا روح و معنا را
امام عصری و حاضر!  چنین بیهوده می گویی؟
که روح و معنیش بخشی یکی مه روی شهلا را ؟
وگر لایق بود اینها به خاک پای او بخشم
که نالایق بود دست و سر و هم روح و معنا را
و  در ادامه به طنز می گوید:
مگر یک مه رخ خاکی به معنا  چیز میبخشد؟
وگر روح ارزشش این گونه باشد عرش اعلا را؟
به یک مه روی تهرانی مگر معناش میبخشند؟
به یاوه چرت می گویی! ندانی این معما را!
الا ای حاتم طائی ! زجیب غیب می بخشی؟
نباشد ارزش یک بچه میمون ! روح ومعنا را!
البته این جواب  موید حافظ است نه در جواب او! که معشوق را باید پایاپای هدیه بخشید!و ارزش ترک شیرازی بیش از سمرقند و بخارا نیست!
جوابیه ای دیگر به دکتر انوشه
اگر آن مهرخ خوافی بدست آرد دل مارا
ویا در جایی دگر کمی طنزآلود:
آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم
زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و
عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را
چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا
اما داستان باز هم ادامه یافت
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟
که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدآنها نیست
که صائب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را
و دوستی دیگر گوید:
هر آن کس چیز می‌بخشد، به زعم خویش می‌بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
دیگری دوستمان میگفت:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد رل مارا
چه جای بخششی دیگر سر و روح و بخارا را
کسی را چیز می بخشند که در وی حاجتی باشد
نه بهر ترک شیرازی که خود بخشیده جان ها را
و این هم جوابیه یک شاعر گمنام معاصر به شعر شهریار:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خورشید و فلک سایم از این عزت کف پا را
روان و روح و جان ما همه از دولت شاه است
من مفلس کیم چیزی ببخشم خال زیبا را
اگر استاد ما محو جمال یار می بودی
از آن خود نمی خواندی تمام روح و اجزا را
تابه این شعر میرسیم که با کمی تغییر در وزن. حافظ را مسؤل تمام این دعاوی میداند:
چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارارا
که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ
میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه و افسون
ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را
یه شوخی به سبک کوچه بازاری با شاعران:
و اما یکی از اراذل به نام کرگردن صورتی (حامیت) در جواب این سه شاعر برجسته این طور سروده  :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام کارت سوختها را
هرآنکس چیزی می بخشد زجانش بیش می بخشد
نه چون ترکی که می بخشد تمام روح و اجزا را
تمام روح و اجزا را به عزراییل می بخشند
نه بر آن ترک بی بنزین که گشته جمله پمپها را
اگر حافظ ببخشاید سمرقند و بخارا را
منم از روی بیکاری ببخشایم بیابان را
نه حـــافظ داند و صــائب؛ نه داند شهریـــار ما
که کارت سوخت امروزه؛ ببرده جمله جانها را





طبقه بندی: طنز و شوخی!!،  هنر nام، 
بدون شرح

سلام هم کلاسی عزیز
اینجا خونه منه,خونه تو
خونه همه مون
با آجری از جنس دلمون
می سازیمش,
تا یادگاری باشه از تک تک
لحظات تلخ یا شیرین
با هم بودنمون
پس
عاشقانه نگاهش کن
.
.
.
wWw.Daru88.Tk
موضوعات
آخرین نوشته ها
آرشیو مطالب
اینا هم وبلاگ دارن
دوستامون
اینم آمارمون
داروسازان امروز : نفر
داروسازان دیروز : نفر
كل داروسازامون : نفر
داروسازان این ماه : نفر
داروسازان ماه قبل : نفر
تعداد کاتبین : نفر
كل نوشته هامون : تا
آخرین بیکار :
آخرین نوشتمون :

قالب وبلاگ