تبلیغات
کلوب مجازی ورودی های88 داروسازی تبریز - شاپرک پرپر زنان در حال پرواز است
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 فروردین 1389 توسط بابک سیف دواتی

توی ذهنم میگردم,میگردم دنبال کلمه ای,کلمه ای برای یه احساس,احساسی که برای هستیش دلیل داره
شقیقه ام تیر میکشد و من هنوز...هنوز...هنوز بی اختیار پی دلیلی,دلیلی که تنها برای خودم مهم است,میان چشمان سنگین آجرهای خشتی دیوارهای این باغ قدم بر میدارم
هر روز عمرم از دیروز بدتره
عمری که هر نفس بی غم نمیگذره
دلگیر و خسته ام
بی روح و ساکتم
نبضم نمیزنه...پلکم نمیپره
میدونم امشبم از خواب میپرم
این زنده موندنه یا بازنده موندنه؟
چرایش را نمی خواهم بدانم,چون من امروز پی یک پاسخم
پاسخی به سوال,سوالی به پهنای وجود,وجودی به بزرگی تو
پرسیدی فراموش؟......پاسخت میدهم,
پاسخی با همان چهار حرف
چهار حرف مثه یه سد, یه سد مثه یه بغض, یه بغضی که تو گلو گیر کرده باشه و بخوای برای ترکیدنش از ته دلت فریاد بکشی,پشت این چهار تا حرف یه دنیاس,دنیایی که برای نشون دادن گلهای آفتابگردونش دنبال یه نگاهه.

س...ک...و...ت
"سکوتم به جز تو صدایی نداره"
تو هفت سین امسال کنار سبزه وسکه کنار آب و آیینه سکوتم هفتمین سین,هفت سینم بود
 
یادمه هیچ وقت نقاشیهام خوب نبود
نقاشیهای سختر از سیب و اگر مادرم نبود,نمیتونستم بکشم
اما تو...
تو...
تو چطور دلت میاد,که من این رنج و تنها بکشم.
بی تو حتی زنده بودن,بی هدف نفس کشیدن,تا ابد تو رو ندیدن...همه رنج...به نظرت رنجی غمناکتر پیدا میشه؟
پس دیگر هیچ وقت از من نخواه که دوباره پاسخ آن سوالت را دهم.
میدونی دنیای من اونقدرا هم که تو فکر میکنی کوچیک نیست,دنیامو خودم کوچیکش کردم تا بهانه ای برای
بی کس بودنش نداشته باشه
حالا دیگه تو غربتش ستاره چشمک نمیزنه
تو لحظه های بی کسیش پرنده پر نمیزنه
میترسم اگه از این همه تنهاییش بپرسه چی جوابشو بدم.دنیای به اون بزرگی که پر بشه با رنگهای یه رنگین کمان و نمیخوام,من دوست دارم رنگین کمان زندگیم تک رنگ باشه,دنیام با همون تک رنگ پر بشه.
من تو رو سبز میبینم,به رنگ برگهای سرو بلند باغم

راست میگفت اونی که تو اون نزدیکی...کنار لبخند گرمت...کنار حس سبزت نشسته بود
گفت: پژمردم,مثه یه گل,خشک و بی حرکت,سرد و بی روحم,حرکتی نیست بر لبانم,خنده ای نیست
خشک...خشک...خشک,سرد...سرد...سرد
اما من دوست دارم,دوست دارم خشکی را که سیراب کردنش را با تو میبیند.
دوست دارم سردی را که برای آب شدن یخهایش به گرمای وجود تو احتیاج دارد
او گفت,جوابش را شنید,اما شاید نمیتواند بفهمد,دلیل هر خشکی بی آبی نیست و هر یخی با گرما آب نمیشود.

سفر کردم تا از تو جدا شم,به یادت نباشم
اما مثل اینکه لحظه به لحظه این سفر با همان یک بار همسفر بودنم با تو پیوند خورده بود
اون شهر شلوغ...اون گرمای نفس گیرش...اون آدما که هر کدوم دنبال یه دلیل مشترک(زندگی) قدم ورمیداشتن
اون کلیسا...یادته...صلیب بزرگ در ورودی...با دیدنشون عطر تو میپیچید تو فضا
یا اون ساختمان شلوغ...دیگه جایی برای نفس کشیدن نمونده بود
شب قبلش نتوستم بخوابم,بین یه دوراهی گرفتار بودم,یه دوراهی که انتخاب هر کدومشون برام مثل یه عذاب شده بود,عذابی که خیلی زود گرفتارش شده بودم,اون شب نفس نفس تو سینه ام پی یه دلیل میگشتم
فردای اون شب,روز عجیبی بود,تو راه که داشتم تنها برمیگشتم,همش تو این فکر بودم که خدایا درست بوده یا...
تو هیاهوی نگاهی گرفتار...سرگردان...قدم ورمیداشتم,هیچ فانوسی تو این ساحل بی نشون پیدا نبود.

هوا هر وقت که بارونی میشه,تو فکر من چراغونیه, پرم از خاطرات تو,همونایی که میدونی

سرتاسر خیال من
پر شده با آخرین تصویر
اما مثل اینکه گرد و غبار امسال از سال پیش طوفانی تره
چون چشمام دیگه توان دیدن نداره
تو این بازار داغ ناامیدی تو رو باور کنم با چه امیدی



پی نوشت:

راستی بر اساس اخبار رسیده از انجمن اسلامی دانشکده,آقای دکتر جوادزاده خودشون به وبلاگ ما سر میزنن

و اون نظری با اسم ایشون بود رو خودشون لطف کردن گذاشتن,مرسی آقای دکتر

23 فروردین,روز دندانپزشکی رو هم به جامعه ی این رشته از طرف جامعه ی داروسازی  تبریک میگم.



طبقه بندی: هنر nام، 
بدون شرح

سلام هم کلاسی عزیز
اینجا خونه منه,خونه تو
خونه همه مون
با آجری از جنس دلمون
می سازیمش,
تا یادگاری باشه از تک تک
لحظات تلخ یا شیرین
با هم بودنمون
پس
عاشقانه نگاهش کن
.
.
.
wWw.Daru88.Tk
موضوعات
آخرین نوشته ها
آرشیو مطالب
اینا هم وبلاگ دارن
دوستامون
اینم آمارمون
داروسازان امروز : نفر
داروسازان دیروز : نفر
كل داروسازامون : نفر
داروسازان این ماه : نفر
داروسازان ماه قبل : نفر
تعداد کاتبین : نفر
كل نوشته هامون : تا
آخرین بیکار :
آخرین نوشتمون :

قالب وبلاگ