تبلیغات
کلوب مجازی ورودی های88 داروسازی تبریز - نوستالوژی نسل بی ستاره....
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 فروردین 1389 توسط فاطمه جعفرپور

سلام....

خیلی وقته تو این فکرم که این پستو چطور شروع کنم....

خیلی وقته در گیرشم راستش از وقتی پست "با تو عبور می کنم" کامران نجف زاده رو خوندم هر وقت که می بام اینترنت یه سری خاطراتو اینجا مرور می کنم

 نمی دونم شما از مرور گذشته ها خوشتون می یاد یا نه ولی من بدجوری خاطره بازم....

آدما چه موجودات عجیبی ان!!!! یادم می یاد وقتی کوچیک بودم دلم می خواست زودتر بزرگ شم ولی حالا از گذر زمان می ترسم کاش می موندم تو دوره کودکی دوره ای که دغدغه ام فقط نمره بیستو گرفتن مهر هزار آفرین بود....

 

یادته؟؟؟؟

یادت می یادکتاب فارسیمونو که هر سال یه گل بهش اضافه می شد....

9126_147729727240_97030512240_2449328_5144182_n.jpg

من این دفترای تعاونی رو خوب یادمه صورتیشم بود مگه نه؟

اون وقتا نه اسپایدر من بود و نه دارا و سارای....

 

9126_147729692240_97030512240_2449321_3195984_n.jpg

 


9126_147729717240_97030512240_2449326_1362900_n.jpg

 


9126_147729662240_97030512240_2449316_4706974_n.jpg

 


http://2.bp.blogspot.com/_gv4mbc0E9oE/SQW1kbMxJaI/AAAAAAAAE5E/RPwZT1w7cZU/s400/n619255410_4581581_5539.jpg

 

کتابهای کودکی 3

مهمونای سر زده کوکب خانوم که فک کنم ناهارشون نون و پنیر و ماست بود!!!!

گتابهای کودکی 4

 

کتابهای کودکی 5

 پاک کن های دورنگ پلیکان و اون جوهر پاک کن مزخرفش که خودکار رو پاک نمیکرد و اگه بیشتر فشار میدادی کاغذ رو سوراخ میکرد.تراش گردای شمشیر نشان که خیلی بد بود اما اون تراش فلزی ها محشر بودن. چقدر کل کل داشتیم برای کلکسیون پاک کن. خصوصا پاک کن های میوه ای بودار!!!

امان از اول سال و جلد کردن دفتر. بخصوص دفترهای ۴۰  و ۶۰ برگ مرکز تهیه و توزیع کالا !!!! که باید با خودکار قرمز هم خط کشی میکردیم و اسممون رو روش میچسبوندیم و مینوشتیم دفتر دیکته!!!

مداد معمولی ها یادته که تهش پاک کن داشت؟ پاک کنش هم سیاه میکرد. چرا میگفتن اگه با اتود بنویسین بدخط میشین؟

خودکار که همیشه خودکار بیک بود تا وقتی که استدلر اومد. وقتی استدلر اومد دیدیم که واااااااااای. چقدر قرمزش خوش رنگه!!! مثل اون مداد قرمزها که صورتی بود و بالاش یه خط سفید داشت و خیلی خوش رنگ تر از مدادهای سوسماری بود اما راحت پاک نمیشد. و خودکار استدلر خودکار سبز را هم به ما معرفی کرد!!!! اختراع خودکار چهاررنگ هم جزو اختراعات جالب بشر بود و احتمالا نسل ما اولین نسل مشتریان آن!

می بینی؟ چقدر زیادن این خاطرات مشترک ما!!! مایی که زمانمون تنها بیسکویت موجود بیسکویت مادر بود و بعدا پتی بور بهش اضافه شد!

حالا نوبت کارتون های دوره کودکی....

                                            چوبین

تکه کلامشو یادته؟؟  یه خبر بد- یه خبر بد!!

                                         گوریل انگوری

شاهوار دات نت

هاچ زنبور عسل

شاهوار دات نت

هاکل برفین

شاهوار دات نت

ملوان زبل

خیلی دوس داشتم منم از اون کنسروای اسفناج داشتم....

 

 

شاهوار دات نت

نیک و نیکو

 

شاهوار دات نت

 

مورچه و مورچه خوار

 

شاهوار دات نت

 

مسافر کوچولو

 

شاهوار دات نت


ای کیوسان مرد کوچک Ikkyu-Sun
ای کیو سان.... بله،جالب بود نه..؟ پس تا بعد.... این جمله ملکه ذهنمون شده..! استادِ اعظم، سامورایی شین سه،، سایو جان : دختر کوچولوهه دوست ای کیو،، یایویی و پدرش چیکی اویا،،ژنرال ایما گاوا،، مدرسه آنکوکوچی رو هم یادم مونده ولی بچه های اون کلاس رو نه دیگه...


اینهم از اون کارتونهاییه که اسمش دیگه یادم نیست اگه تو یادته خوشحال می شم بهم بگی...

خاله ریزه وقاشق سحر آمیز

بلفی و لی لی بیت

بامزی


البته گویا بامزی همچنان توی اروپا در نمایشه و یکی از کارتون های مورد علاقه اونهاس

بامزی

بامزی

بنر

 

بنر

قلعه هزار اردک

واه واه از این کارتون خیلی بدم می اومد مخصوصا از صدای این سمت چپیه که هی می گفت:عالی جناب!!

قلعه هزار اردک

وروجک واقای نجار

واااااااااااای اصلا اینو یادم نبود وقتی داشتم یهویی پیداش کردم کلی ذوق کردم!!!!

وروجک و آقای نجار

ممول

فک کنم اینو همه دخترا دوست داشتن من که عاشقش بودم....

ممول

سفر های میتی کمون

البته این خیلی هم خاطره انگیز نیست آخه از اوناست که چندبار پخش شده....

میتی کومان

زبل خان

تکیه کلامش:زبل خان اینجا-زبل خان اونجا-زبل خان همه جا!!!!

زبل خان

خونه مادربزرگه

من هاپوکومارو خیلی دوس داشتم

خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره....

خونه مادربزرگه

جولز و جولی

چقد دوس داشتم جای دختره باشم برم امپراطوری رو شکست بدم!!!!

جولز و جولی

حنا دختری در مزرعه

حنا دختری در مزرعه

بابا لنگ دراز

بابا لنگ دراز

پسر شجاع

کناریش خانوم کوچولوئه یادته که؟؟؟؟

پسر شجاع

دختری به نام نل

دختری به نام نل

پت و مت

پت و مت

سمندون

من که خیلی دوستش داشتم ساخته سال 1369

کماندار نوجوان

کماندار نوجوان

زی زی گولو

همون شخصیت عروسکی که قدرت جادویی
هم داشت  و اگه اشتباه نکنم صبح
جمعه مهمون خونه ما ها بود! زی زی گولویی که خیلی مودب بود و میگفت " آقای پدر!"
بچه ها هم سعی میکردن مثل اون مودب باشن ولی الان بچه ها لات شدن! میگن
میزنم تو مخت ها! چی گفتی؟ اینا همش اثرات برنامه های جدیده! راستی شما
هم اسم کامل زی زی گولو رو حفظ بودین؟ "زی زی گولو آسی پاسی درا کوتا تا به تا!"

آهنگ این سریال کودکانه هم با حجم نیم مگ آماده دانلوده!!


وقتی داشتم این پستو می نوشتم یاد شیطنتای بچگیم افتادم

یاد اون یخمکایی که قایمکی!!!!تو راه مدرسه می خریدم(آخه مامانم می گفت غیر بهداشتی ان نباید بخری!!!!)

یاد اون خونه نزدیک مدرسه که زنگ درشو می زدمو فرار می کردم!!!!

تو هم اگه از گذشته خاطره ای داری واسمون بگو




طبقه بندی: دفترچه ی خاطرات!!، 
دنبالک ها: دانلود،
بدون شرح

سلام هم کلاسی عزیز
اینجا خونه منه,خونه تو
خونه همه مون
با آجری از جنس دلمون
می سازیمش,
تا یادگاری باشه از تک تک
لحظات تلخ یا شیرین
با هم بودنمون
پس
عاشقانه نگاهش کن
.
.
.
wWw.Daru88.Tk
موضوعات
آخرین نوشته ها
آرشیو مطالب
اینا هم وبلاگ دارن
دوستامون
اینم آمارمون
داروسازان امروز : نفر
داروسازان دیروز : نفر
كل داروسازامون : نفر
داروسازان این ماه : نفر
داروسازان ماه قبل : نفر
تعداد کاتبین : نفر
كل نوشته هامون : تا
آخرین بیکار :
آخرین نوشتمون :

قالب وبلاگ